در دنیا،
دو نابینا هست.
یکی تـو،
که عاشق شدنم را نمی بینی،
یکی من،
که به جز تو کسی را نمی بینم...!
چرا منو دید می زنی؟
- چون دوستت دارم، راست می گم.
- چی میخوای؟
- نمیدونم.
- میخوای منو ببوسی؟
- نه ...
- می خوای با من بخوابی و عشق بازی کنی؟آدمها ذرّه ذرّه محو میشوند، آرام.. بی صدا.. و تدریجی
همان آدمهایی که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند، بی هیچ
انتظار جوابی، فقط برایِ آنکه بگویند هنوز هستند؛ برای آنکه بگویند هنوز
هستی و هنوز برای آنها مهم ترینی..
همان آدمهایی که روزِ تولد تو یادشان نمیرود. همانهایی که فراموش
میکنند که تو هر روز خدا آنها را فراموش کرده ای. همانهایی که برایت
بهترین آرزوها را دارند و میدانند در آرزوهای بزرگِ تو کوچکترین جایی
ندارند.....
همان آدمهایی که همین گوشه کنارها هستند برای وقتی که دل تو پر درد
میشود و چشمان تو پر اشک. که ناگهان از هیچ کجا پیدای شان میشود، در
آغوشت میگیرند و میگذراند غمِ دنیا را رویِ شانههای شان خالی کنی.
همانهایی که لحظهای پس از آرامشت، در هیچ کجای دنیای تو گم میشوند و
تو هرگز نمیبینی، سینه ی سنگین از غمِ دنیا را با خود به کجا
میبرند....
همان آدمهایی که آنقدر در ندیدن شان غرق شدهای که نابود شدن
لحظههایشان را و لحظه لحظه نابود شدن شان را در کنار خودت نمیبینی...
همانهایی که در خاموشیِ غم انگیز خود، از صمیمِ قلب به جایِ چشمان تو
میگریند، روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیر شده است.
;Modern Talking
Let me rock you, let me roll you
انگشتت را
هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند
تنهایی من
عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت
به عمق فاجعه پی نخواهند برد
بوی شکوفههای گیلاس
انبههای طلایی
خاک باران خورده
و بوی تن تو
با اینها میتوان چهارفصل زندگی کرد
این مطلب رو از وبلاگ gouril.blogfa.com نقل میکنم:
داشتم نقشهی کرهی زمین را بالا و پایین میکردم که ببینم کدام قسمت از خشکیهای زمین به تصرف دولتهای بینالمللی در نیامده است. راستش را بخواهید بعد از آنکه نیمکرهی جنوبی ماه را تحت مالکیت خودم در آوردم حالا به دنبال یک کشور جدید بر روی کرهی زمین میگردم که بتوانم رئیس جمهور آن بشوم. ولی متاسفانه وضعیت زمین خیلی بغرنجتر از کرهی ماه است. سانتیمتر به سانتیمتر از کرهی زمین به تصرف آدمهای مختلف و دولتهایشان در آمده است. کانادا، آمریکا، روسیه و دانمارک به نواحی شمالی و سرتاسر یخبندان کرهی زمین هم رحم نکردهاند و همه را تحت قلمروی خودشان در آوردهاند.
نهایتا به فکر قارهی جنوبگان (قطب جنوب) یا به قول فرنگیها آنتارکتیکا افتادم. این قاره را در نقشههای متداولی که از خشکیهای کرهی زمین به نمایش گذاشتهاند نمیبینید. برای همین به ذهنم رسید که این قسمت از زمین به تصرف دولتها در نیامده است. ولی میتوانم شما را به صفحهی ویکیپدیای قارهی جنوبگان راهنمایی کنم تا ببینید که دولتها چگونه تکه تکههای قاره جنوب را به تصرف خودشان در آوردهاند. خشکیهایش به طرز ناعادلانهای بین کشورهای بریتانیا، نیوزیلند، فرانسه، نروژ، استرالیا، شیلی و آرژانتین تقسیم شده است.
ولی به طرز شگفتآوری هنوز یک قسمت خیلی بزرگ از قطب جنوبگان به تصرف دولت خاصی در نیامده است و به همین خاطر من میتوانم به راحتی نسبت به آن اعلام مالکیت کنم.
هر چند که شوربختانه (این کلمه را از کلمه بدبختانه بیشتر دوست دارم) کشور تازه تاسیس من زمینهای مرغوبی ندارد و در واقع در کون زمین واقع شده است، با اینحال یکی از بهترین فانتزیهای من یعنی داشتن یک کشور مستقل میتواند در آنجا به تحقق بپیوندد.
من و تو، روزی به آنجا خواهیم رفت و بر روی زمینهای برفی آن یک کانکس دو اتاقه قرار میدهیم و در آنجا زندگی خواهیم کرد. آنجا میتوانیم کنار شومینهای که گرمایش را از منابع انرژی درونی زمین تامین میکند بنشینیم، به اراضی تحت مالکیت رسمی خودمان نگاه کنیم و به سلامتی کشورمان یک مقدار دسر برف با عصارهی آلبالو بخوریم.
کلیدها به همان راحتی که قفل میکنند، باز هم میکنند... !!
If you love someone, you must be prepared to set them free.
پر زدم من توی چشمات
با تو من پرواز کردم
من از پایان می ترسیدم و آغاز کردم