-
دست منست و دامنت
چهارشنبه 27 آذر 1398 09:35
ای بت نازنین من دست منست و دامنتسرو سمن برین من دست منست و دامنتیار ستم پرست من،چند کنی شکست مندامن توست و دست من دست منست و دامنتدل شده پای بست تو،فتنه چشم مست توتا چه کشم ز دست تو دست منست و دامنتقبله دل برای تو،کعبه جان هوای توروی منست و پای تو دست منست و دامنتلعل لبت شفای من،داده غمت سزای منگر نکنی دوای من دست...
-
یاد باد
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 15:07
دیگه توی اون کانال که توی پست قبلی نوشتم، نمی نویسم خیلی وقته که اونجا نمی نویسم همینجا می نویسم. *** یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود دل چو از پیر خرد نقل معانی میکرد عشق میگفت به شرح آن چه بر او مشکل بود آه...
-
کانال تلگرام
شنبه 22 آبان 1395 10:55
برای رو آوردن به روش های جدید یه چند وقتی هست که با چند تا از دوستان دیگه توی این کانال تلگرام می نویسم: https://telegram.me/albal0o
-
روزی خواهد آمد
شنبه 19 تیر 1395 08:44
روزی خواهد آمد که من به دور از تمام افسوس ها و آه ها به دور از تمام ناله ها و گذشته ها به دو ر از تمام بیهوده تاختن ها بیایم و بزیم شاد شاد خندان خندان چونان روز اول چونان دفعه اول الف.شین هومن
-
شب بخیر
سهشنبه 1 تیر 1395 13:37
یک روز صبح قبل از اینکه به آینه چشم بدوزی تلفن همراهت را بردار و سلامم کن! و به رسم عادت شیرین گذشته... عکس خواب آلودت را برایم بفرست! مگر میتوانم قربان صدقه ات نروم؟! قول میدهم هیچ چیز به روی خودم نیاورم! و انگار که همین دیشب خیلی بی حاشیه و صمیمانه به هم شب بخیر گفته ایم! خیالت راحت من آنقدر دلم تنگ است که یادم می...
-
خاطراتت
شنبه 16 آبان 1394 14:58
می نویسم، اگرچه چشمانم تا ابد از نگاه تو مَست اند تو برو تا همیشه! راحت باش خاطراتت مراقبم هستند
-
نان و نمک
شنبه 16 آبان 1394 14:58
به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه... نمک را بگذار برای من! میخواهم این زخم تا همیشه تازه بماند.......
-
سیانور
شنبه 16 آبان 1394 14:56
تمام خیابان ها را زیر پا گذاشتم، هیچ جا "سیانور" نداشت! برگشتم، لای کتابِ صد سال تنهایی، آخرین "عکس" دو نفره مان را گذاشته بودی؛ نیم ساعتی می شود، به گمانم دارد اثر می کند...!
-
هفت خوان تو
شنبه 16 آبان 1394 14:56
برای قهرمان بودن احتیاج به سفر قهرمانی ندارم یا گذشتن از هفت خوان یا کشتن اژدهای هفت سر نه حتا به اودیسه ی دوبلینی جویس یا کشتن خرس درون فاکنر کافی است همین جا بنشینم بگذارم خاطرات أت ازم بگذرند خاکستر و خاکم کنند و دوباره با افسون چشم های بی گناه أت پیر و جوان و گنگ شوم و هر روز و هر شب سیبی به أم بدهی که باغ عدن پیش...
-
از دل "نرود" هر آنکه از دیده رود
شنبه 16 آبان 1394 14:54
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
-
ای معشوقه ی فرزانه ام
شنبه 16 آبان 1394 14:52
شمع باشی یا نباشی من همان پروانه ام تو سر عقل آمدی من همچنان دیوانه ام حالتی دارم که «دلتنگی» برای آن کم است دردهایی که فدایت باد ای دُردانه ام زندگی! ای زندگی! ای زندگی! ای زندگی! بی تو هر شب مرگ جولان می دهد در خانه ام آبشار گیسوان مشکی ات را باز کن تا رها باشند بی باکانه روی شانه ام شعر می خواهی تو از من، کاش جان...
-
دختر گل های وحشی
شنبه 9 آبان 1394 09:32
دختر گل های وحشی غنچه ی سرخ انار مهربان تر باش قدری با من چشم انتظار مثل مرتاضان هندی با کمش هم زنده ام من به اخمت قانعم لبخند می خواهم چه کار دست من رو شد برایت بازیم را خوانده ای حکم دل کردی دلم را باختم در این قمار جای دست رد تو بر روی قلبم مانده است روز و شب ها بی قرارم بی قرارم بی قرار مطمئنا خودکشی از بی تو بودن...
-
جنگ جهانی من بدون تو
شنبه 9 آبان 1394 09:31
می توانم بمب کوچکی باشم پنهان در پیراهن مبارزی انتحاری که معشوقه اش را در بمباران هواپیماهای دشمن از دست داده است ؛ می توانم تیر خلاصی باشم بر جمجمه ی سربازی مجروح که با گریه عکس نامزدش را نشانم می دهد می توانم گوانتانامو باشم ابوغریب باشم حتی کهریزک ؛ می توانم همه ی لیبی باشم تشنه به خون سرهنگ ؛ می توانم یک جانی...
-
یک اتفاق خوب
شنبه 9 آبان 1394 09:31
به طرز گریه داری این روزها دلم یک اتفاق خوب میخواهد ، هرچقدر ساده باشد ، اما دلم یک اتفاق خوب میخواهد ، مثلا یک روز صبح که بیدار میشوم یک شماره که حتی سیو هم ندارمش اس ام اس داده باشد و بگوید ، فلانی جان میدانی چند مدت است همدیگر را ندیده ایم ؟ ای لعنت بر آن وجدان تو که همین دیدن را هم از ما دریغ میکنی ، من فلانی ام ،...
-
بچه های ما
شنبه 9 آبان 1394 09:31
قرار بود اسمم برای بچه های تو پدر باشد اسمت برای بچه های من مادر... نشد بچه های ما، ما را نمیشناسند روزی دخترت از تو اسمم را می پرسد روزی که با ترانه ای قدیمی به نقطه ی دوری خیره می مانی ومن از چشمهایت می چکم.
-
شماره ات
دوشنبه 4 آبان 1394 12:41
امروز از فرط دلتنگی شماره ات را گرفتم 27...091221 منتظر بودم که خواهرت یا مادرت یا فردی غریبه گوشی را بردارد ولی خوشحالم که بعد از هشت سال گوشی ات هنوز هم خاموش است این یعنی هیچ کس به سیم کارتت نزدیک هم نشده با این وجود روزی چند بار به شماره ات زنگ می زنم همین صدای زنی که می گوید دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد...
-
دوریت
دوشنبه 4 آبان 1394 12:36
وارد هشتمین سال شدیم.. حواست هست..؟؟
-
پاییز
دوشنبه 4 آبان 1394 12:35
ازلابلای دفتر خاطراتم بوی پاییز می آید ومن درسطر سطر آن برگ برگ آن در حال ریزشم ورق می خورم و باز نگاه می کنم من و تو همچون برگ های پاییزی سالهاست که برباد رفته ایم
-
رفاقت با تو
دوشنبه 4 آبان 1394 12:35
چشمانت کارناوال آتش بازیست یک روز در هر سال برای تماشایش می روم و باقی روزهایم را وقف خاموش کردن آتشی می کنم که زیر پوستم شعله می کشد رفاقت با تو رفاقت با بادبادکی کاغذیست رفاقت با باد دریا و سرگیجه با تو هر گز حس نکرده ام با چیزی ثابت مواجه ام از ابری بر ابر دیگر غلتیده ام چون کودکی نقاشی شده بر سقف کلیسا چرا تو؟ چرا...
-
من و خواب و آغوش تو
دوشنبه 4 آبان 1394 12:28
دوست دارم فردا صبح در آغوش تو از خواب بیدار شم با این امید چشمانم را می بندم و می خوابم خدا را چه دیدی شاید بودی!
-
یک دقیقه سکوت یا حتی خیلی بیشتر
دوشنبه 4 آبان 1394 12:28
آن ها که هنوز می نویسند چطور می نویسند، آن ها که هنوز عاشقند چه؟ آن ها که هنوز می روند، هنوز تلاش می کنند، هنوز می خواهند، هنوز می توانند… دوام چیزها توی دنیای من کم است یا برای همه همین طور است. قدیم ها سراب مخصوص در راه مانده های بیابان بود، سرگردانی مال آدم های گم شده در شب بی چراغ، تازه ستاره ها هم بودند. از دب...
-
انگورهای مست
دوشنبه 4 آبان 1394 12:28
خدا کند انگورها برسند جهان مست شود تلوتلو بخورند خیابانها به شانهی هم بزنند رئیسجمهورها و گداها مرزها مست شوند و محمّد علی بعد از 17 سال مادرش را ببیند و آمنه بعد از 17 سال، کودکش را لمس کند . خدا کند انگورها برسند آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد هندوکش دخترانش را آزاد کند . برای لحظهای تفنگها یادشان برود...
-
دست های خالی ات و من
دوشنبه 4 آبان 1394 12:28
نازیها تانک داشتند روسها توپ انگلیسیها با لبخند گندم زارهایمان را درو کردند و تو از کدام کشوری که با دست خالی، مرا غارت کردی
-
سپیده
دوشنبه 4 آبان 1394 12:27
هجده سالم بود که از "سپیده" خوشم اومد؛ چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛ اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی ... که عاشق شدی؛ عشق رو باید ذره ذره میرختی تو خودت؛ شب ها باهاش گریه میکردی صبح ها باهاش بیدار میشدی و گاهی می بردیش سرکلاس؛ "سپیده" دو سال بعدش شوهر کرد ۲۰ سالم که شد از...
-
زیبای خفته ی من
دوشنبه 27 مهر 1394 14:36
به کسی که عاشق توست بگو هر روز با زیباترین تعابیر جهان بیدارت کند، من اینجا هر شب تو را با زیباترین تعابیر جهان به خواب می سپارم …
-
صدایم کن، صدای تو خوب است
دوشنبه 27 مهر 1394 14:36
اینگونه که مرا صدا می زنی، درخت پیر حیاط را هم صدا کن شکوفه می دهد، می دانم.
-
من تو ام یا تو منی؟
دوشنبه 27 مهر 1394 14:35
از پوستم صدای تو می تراود بر پاهای تو راه می روم با چشم تو شعر می نویسم من که ام به جز تو که در رگ و پوستم نهانی و نام مرا به خود داده ای.
-
امانتی من
دوشنبه 27 مهر 1394 14:35
تو اینجایی با همان چشم ها همان دست ها و درست با همان اسم، شاید این چیزی شبیه یک معجزه باشد اما من هنوز چشم هایم را به همان جاده ای دوخته ام که تو را به دستش سپرده بودم! به بی ثباتی محکومم نکن آن کسی که من بدرقه اش کرده بودم هرگز باز نگشته است! روزگار امانت دار خوبی نیست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 مهر 1394 08:54
چشمان تو ارتش هیتلر بود و قلب من لهستان بی دفاع
-
تا صبح، جهان من از آن توست
چهارشنبه 15 مهر 1394 11:49
می خوابم و شبم را به تو می سپارم... رویایم را به بیداریت به رویایت تا هر چه می خواهی با آن بکنی تا صبح جهان من از آن توست