سپیده که سر بزند ، در این بیشه زار خزان ، شاید دوباره گلی بروید ... شبیه آنچه در بهار بوییدیم !
پس به نام زندگی ، هرگز نگو هرگز ... !
نمی دانم از دلتنگی عاشق ترم
یا از عاشقی دلتنگ تر
فقط می دانم در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفته ای
بی آنکه نباشی
تو را زنانه میخواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقه ی گندم
شیشه ی عطر
حتی پاریس زنانه است
و بیروت با تمامی زخمهایش زنانه است
تو را سوگند به آنان که میخواهند شعر بسرایند.. زن باش
تو را سوگند به آنان که میخواهند خدا را بشناسند...زن باش